[ad_1]

کاتلین گلدار ، مجری پادکست آیا می دانید مردخای نوشت؟

از اولین باری که نام مردخای هوروویتز را شنیدم ، مایل بودم با او ملاقات کنم.

در ابتدا به این دلیل بود که یکی از دوستان نزدیکم آن را دوست داشت. بعد از جدایی سخت و یک سال قرارهای نامناسب آنلاین ، مردخای شبیه تک شاخی بود که به دنبالش بود. جهنم ، او شبیه کسی بود که همه ما به دنبال آن بودیم.

بنابراین اینطور نبود.

در عرض چند ماه ، مشخص شد که مردخای نیست که دوست من اصلاً عاشق او شد. او کسی نبود که عاشق بسیاری از زنان شد – 15 زن را می شناسم. او هنرمند نبود. او ثروتمند نبود. او زمان خود را بین لس آنجلس و تورنتو تقسیم نکرد. در واقع ، او بی خانمان بود. مردخای هوروویتز پسر یک بازمانده هولوکاست نبود ، بلکه از یک خانواده کاتولیک ایرلندی کانادایی بود. همچنین نام او مردخای ، یا هوروویتز ، و یا هر نام دیگری که بر زنانی که با او قرار گذاشته بود گذاشت. مارک رامسدن بود. مردخای هوروویتز حاصل تخیلات مارک بود.

بخوانید: چرا باید به کسانی که دوستشان داریم دروغ بگوییم

با گفتن داستانهای صوتی برای زنده ماندن و شنیدن در مورد شبکه های عجیب و غریب مارک/موردخای ، می دانستم که یک پادکست عالی دارم. من با ساعت ها در طول چند روز با دوستم مصاحبه کردم. من او را به کلانتری همراه داشتم تا بیانیه بدهد. من با 10 زن دیگر که با مارک رابطه داشتند صحبت کردم – حتی برای ملاقات با یکی از آنها به کالیفرنیا پرواز کردم. او به دوران کودکی مارک و زندگی خانوادگی او پرداخت. و در جایی از راه ، متوجه شدم که کمی وسواس آن را پیدا کرده ام.

کاتلین گلدار (با تقدیم رابرت مکی)

کاتلین گلدار (با تقدیم رابرت مکی)

من به راحتی نمی توانم آن را قبول کنم. من می خواستم این داستان را از دیدگاه زنان بگویم ، نه اینکه روی سوالاتم در مورد مارک تمرکز کنم. من می خواستم در مورد مسائل مربوط به رضایت که در سراسر جهان دوستیابی آنلاین می چرخد ​​بحث کنم ، سوالاتی در مورد اینکه چقدر بزرگ بود این دروغ قبل از اینکه آن را کلاهبردار نامید. و من نگران اخلاق این هستم که رفتار بد مارک را به هر نحوی مورد توجه قرار دهم.

اما ، علیرغم ترسهایم ، من همچنان در حال جستجوی گوگل برای “دروغگویان پاتولوژیک” هستم و به دنبال سرنخ هایی برای این هستم که چرا مارک کاری را که انجام می دهد انجام می دهد. در ابتدا نمی توانستم بفهمم که چرا اینقدر عمیق فرو می روم ، اما بعد اتفاقی برای من افتاد. متوجه شدم که مارک را به نوعی درک کرده ام.

وقتی بچه بودم و جوان شدم ، دروغ گفتم. زیاد. من به دوستانم ، والدینم ، معلمانم ، و مافوقم دروغ گفتم. دروغ ها با یک حقیقت شروع می شوند ، مانند “عمویم شبیه هوئی لوئیس است” (خواننده اصلی از هیوی لوئیس و اخبار). او واقعاً چنین کرد. اما به زودی دروغ بزرگتر می شود. عموی من در مسابقه ای شبیه هووی لوئیس شرکت کرد. » “او برنده مسابقه شد.” “او با خواننده ملاقات کرد.” “آنها اکنون با هم دوست هستند.” “هیوی در جشن تولد عمویم آواز خواند.”

با نگاهی به گذشته ، می دانم که این کار را انجام دادم ، زیرا تمایل زیادی برای توجه به این داستانها داشتم ، و من دوست دارم از برق خنده و تحسین دوستان و خانواده ام لذت ببرم. مست کننده بود.

آیا این چیزی بود که مارک احساس می کرد؟ آیا شباهت هایی بین من و او وجود داشت؟ ما در کجا تفاوت داریم؟ آیا بیشتر فریب مارک وجود داشت که افراد زیادی را به خود جلب می کرد تا جستجوی توجه؟

فقط یک نفر می پرسید. من “مارک عزیز” را نوشتم. “من یک روزنامه نگار هستم که روی پادکستی درباره رابطه شما با زنانی که شما را مردخای می دانستند کار می کنم. به نظر من شنیدن دیدگاه شما درباره داستان بسیار مهم است ، بنابراین امیدوارم با صحبت با من موافقت کنید.”

به خاطر دارم که از ارسال ایمیل عصبی بودم. نیازی به بودن ندارم

کمتر از 20 دقیقه بعد ، او نوشت: “من فکر می کنم شما را ملاقات خواهم کرد.” “من مقدار زیادی حمل می کنم [sic] از شرم و گناه به به حدس می زنم که می خواهم کمتر در مورد “طرف داستان” و بیشتر صحبت کنم [to] اعتراف می کنم که رفتار عجیب و تهاجمی داشتم [ways]به “

بنابراین ، پس از یک تحقیق دو ساله ، خود را بر روی میز اتاق کنفرانس نشاندم-البته شش فوت با مارک رامسدن.

ناامید شدم. بسیار طبیعی به نظر می رسید. مثل پدر در تبلیغات فروشگاه سخت افزار. بیش از دو ساعت او را زیر خاک کشیدم و در مورد هر دروغی که شنیده بودم از او س askingال کردم. دست و پا زدن و اعتراف کرد. عذرخواهی کرد و گریه کرد. او به من گفت که خودش را اصلاح می کند ، قرار ملاقات را متوقف کرده است ، و سعی می کند دروغ گفتن را متوقف کند.

او به من گفت که دروغ هایش خودجوش است و او کار چندانی برای پیگیری آنچه می گوید و به چه کسی انجام نمی دهد ، انجام داده است. باور این موضوع سخت است زیرا دروغ های او بسیار مفصل است. اما من او را باور کردم – زیرا من نیز باور کردم. من دروغ های خود را در همان جا مطرح کردم و دفعه بعد که از من خواسته شد تا داستان را بگویم ، در به خاطر سپردن حتی کوچکترین مشکلی نداشتم.

می خواستم مارک اعتراف کند که چه کار کرده است. اما من بیشتر می خواستم. می خواستم ببینم آیا این مصاحبه می تواند به من کمک کند تا بفهمم چرا مارک در مورد همه چیز دروغ می گوید – و من دروغ نمی گویم – تا تفاوت های ما را بدانم.

در طول مصاحبه ما ، مارک به من گفت که معتقد است او دارای اختلال شخصیت مرزی است و از برخی ویژگی های خودشیفتگی در خود آگاه است. او گفت که برای پنهان کردن حقیقت یک دوران کودکی ناراضی شروع به دروغ گفتن کرد و امروز از ناامنی های شدید رنج می برد. او گفت دروغ هایش به این دلیل به وجود می آید که هنگام ملاقات با افراد جدید دچار وحشت می شود و می ترسد خود را ناامید کند.

لحظاتی بود که من تقریباً او را باور می کردم. لحظاتی بود که خودم را در آستانه دلسوزی برای او می دیدم. اما مشکلی که مدام به آن برمی گشتم این بود که چون مارک همیشه دروغ می گفت ، ممکن است در مورد دلیل دروغگویی اش هم دروغ بگوید. من هرگز نمی دانم.

در پایان تحقیقاتم ، من مجبور شدم قبول کنم که من به چیزی که مارک می گوید اعتقاد ندارم و به درک اینکه چرا او اینقدر دروغ می گوید نزدیک تر نیستم. اما من توانستم یک نکته مهم را کشف کنم: تفاوت بین دروغ گفتن من و مارک دروغگوی من این است که برخلاف او ، من این کار را متوقف کردم.

کاتلین گلدار تهیه کننده اجرایی در Antica Productions و Podcast Host است مردخای را می شناسید؟


این مقاله در شماره سپتامبر 2021 در چاپ شده است مکلیان مجله ای تحت عنوان “آیا شما را می شناسم؟” در مجله ماهانه ای که در اینجا چاپ می شود مشترک شوید.



[ad_2]

منبع: green-sky.ir