[ad_1]

با موری سینکلر ، رئیس سابق کمیسیون حقیقت و آشتی مدارس مسکونی هند ، در میان یک گزارش ملی از کشف صدها گور در تابستان امسال که گمان می رود کودکان بومی در آنجا دفن شده اند ، ملاقات کردم.

سینکلر بخش عمده ای از زندگی حرفه ای خود را صرف اندیشیدن به چنین شکایاتی کرده است: ابتدا به عنوان وکیل موفق ، سپس به عنوان اولین قاضی بومی دادگاه های منطقه مانیتوبا و دادگاه های برتر و اخیراً به عنوان سناتور. او اوایل امسال ، درست پس از هفتادمین سالگرد تولدش ، از مجلس سنا بازنشسته شد.

گفتگوی ما زمان زیادی را صرف کرد و تمام محدوده را مشخص کرد: از افکار او در مورد آشتی گرفته تا گفتگوهایش با نوه هایش. از مفهوم قربانی تا میراث سر جان A. مک دونالد ؛ از نقش فرماندار کل تا سه چرخه جدیدش. مصاحبه زیر برای فضا و وضوح ویرایش و فشرده شده است.

س: من در زمانی که به نظر می رسد لحظه حساسی در پروژه آشتی است با شما صحبت می کنم. اما اگر آن را با سایر لحظاتی مقایسه کنید که در گذشته به عنوان نقطه اشتعال به نظر می رسیدند ، آیا این تفاوت متفاوتی دارد؟

آ: نه واقعا نه حقیقت این است که از اوایل دهه 1970 ، زمانی که من برای اولین بار در مورد رفتن به دانشکده حقوق فکر کردم ، تا به حال در کانادا مبارزه وجود دارد. این مسائل به طور منظم اهمیت پیدا کرده اند و من فکر می کنم احتمالاً کمی آنها را افزایش می دهد و برای بیشتر مردم کمی بزرگتر به نظر می رسد ، اما من فکر می کنم حقیقت این است که اینها همیشه مسائل بزرگی بوده اند.

اگرچه در حال حاضر آگاهی فزاینده ای از آنچه در سیستم مدارس شبانه روزی اتفاق افتاده وجود دارد ، اما بسیاری از اطلاعات قبلاً شناخته شده بود. شش سال پیش ، کمیسیون حقیقت و آشتی (TRC) شرح مفصلی از نحوه رفتار با کودکان و خانواده های بومی ارائه داد.

ما اولین نفر نبودیم در حقیقت ، من به مردم یادآوری می کنم که این شواهد در مورد کودکانی که در مدارس می میرند و پس از مرگ با آنها رفتار نامناسبی صورت می گیرد ، در گزارشی در سال 1907 توسط پیتر پرایس فاش شد. و وقتی او آن گزارش را نوشت ، اساساً به او گفته شد که آن را بپوشاند و او نکرد. سپس او اخراج شد.

س: آیا ناامید کننده است که مردم هنوز چشم خود را به روی آن باز نکرده اند؟

آ: احساس دلسردی نمی کنم. مطمئنم دیگران هم همینطور خواهند بود. و دلیل اینکه من این کار را نکردم این است که می دانم ناامیدی احساس ناتوانی است. این باعث می شود فکر کنم هنوز کارهای بیشتری برای انجام دادن وجود دارد. بنابراین به من انرژی می دهد.

س: صحبت کردن در مورد مرگ کودکان بومی مرا به عنوان یک مکالمه بسیار دشوار برای گفتگو با بچه ها نشان می دهد. چگونه با نوه های خود در این مورد صحبت می کنید؟

آ: خوب ، آنچه مهم است این است که وقتی آنها واقعاً جوان هستند ، ما همیشه به آنها یک پایه محکم در مورد اینکه چه کسی هستند ، می دهیم. ما مطمئن می شویم که آنها تاریخ ، آموزه ها ، مراسم ، نام آنها ، معنی نام آنها ، قبیله خود و قبیله آنها را می دانند. ما این تقویت مثبت را از همان بدو تولد به آنها می دهیم.

سپس با اجازه دادن به آنها به داستانهای حکیمان گوش می دهیم. ما می خواستیم آنها آن داستانها را درباره آنچه در مدارس اتفاق افتاده است بدانند ، اما ما همیشه به این نکته حساس بودیم که باید این داستانها را با دقت به آنها بگوییم تا آنها از تاب آوری و قدرت مردم ما مطلع شوند. که امروزه نیز حمل می کنند. و این نیرو اکنون بخشی از آنهاست.

س: انعطاف پذیری وجود دارد ، اما احساس خشم عادلانه نیز وجود دارد. شما در مورد تسلیم نشدن در برابر ناامیدی صحبت کرده اید ، اما همه عکس العمل نشان نمی دهند. ممکن است برخی از ابراز خشم ، مانند انداختن مجسمه ها را مورد انتقاد قرار دهید. به نظر شما چه چیزی در آن مفید نیست؟

آ: کاری که می کند این است که باعث می شود جوانان عصبانیت خود را بر انتقام ، تخریب و خشونت متمرکز کنند. و همانطور که بسیاری از حکیمان به شما خواهند گفت ، این باعث می شود که جوانان ما مانند کسانی که در ابتدا با ما چنین کردند رفتار کنند. ما نمی توانیم آن راه را برویم زیرا اگر آن راه را برویم ، بهتر از آنها نخواهیم بود.

ما می توانیم جنگ خشونت را اعلام کنیم. ما می توانیم حمله کنیم ، می توانیم به اموال خسارت وارد کنیم ، می توانیم به مردم صدمه بزنیم. ما می توانیم به سیستم ها آسیب برسانیم. می توانیم راه آهن را ببندیم. می توانیم بزرگراه ها را ببندیم. ما می توانیم افراد را قفل کرده و از ورود یا خروج آنها به ساختمان ها جلوگیری کنیم.

اما واقعاً تا کجا ما را پیش می برد؟ زیرا مسئله واقعی این خواهد بود: این افرادی که توسط جوانان ما قربانی شده اند تا چه حدی می خواهند بنشینند و در مورد آنچه می توانند برای کمک به ما انجام دهند صحبت کنند؟

س: شما در مورد نحوه درک مردم بومی از قربانی شدن خود در نحوه تفکر آنها در مورد آشتی صحبت کرده اید. این چگونه به نظر می رسد؟

آ: من فکر می کنم ما طیف وسیعی از تحمل کامل تا رویارویی کامل را اجرا کردیم. عناصری از جامعه بومی وجود دارد که هنوز به طور روزانه سوءاستفاده خود را ادامه می دهند ، یعنی این که آنها صحبت نمی کنند ، جسورانه عمل نمی کنند و هیچ اقدامی برای ادعای آن نمی کنند. آنها وضعیت خود را از دست دادن حقوق نمی دانند ، بلکه بیشتر تقصیر آنها وضعیت آنهاست. آنها فقر خود را مقصر خود می دانند. این در مورد درک احساس قربانی بودن بدون اشتباه در مورد آن است.

موری سینکلر ارجمند (عکس اسکای اسپنس) موری سینکلر (عکس اسکای اسپنس)

(عکس از Sky Spence)

س: از نظر کارهایی که کانادایی های غیر بومی باید انجام دهند ، در مورد ایجاد تعادل بین اقدامات نمادین و سطحی از یک سو – مانند اظهار نظر در رسانه های اجتماعی یا پوشیدن پیراهن نارنجی – و انجام کارهایی که احساس می کنید ، چه احساسی دارید؟ می تواند تفاوت محسوسی ایجاد کند؟ بیشتر؟

آ: همکار من مری ویلسون ، یکی از اعضای کمیسیون حقیقت و آشتی ، همیشه دوست داشت بگوید آشتی یک ورزش تماشاچی نیست. باید یه کاری کنی. بنابراین ، بسیاری از مردم آن را جدی می گیرند و کاری انجام می دهند. هر چه که باشد ، چه پوشیدن تی شرت ، صحبت با بچه هایشان و چه ارسال پول برای یک هدف خوب بومی. آنها کاری انجام می دهند و این کارها خوب است.

اما کسانی که قدرت بیشتری دارند مسئولیت بیشتری دارند. این بدان معناست که همه باید آنها را متقاعد کنند که از قدرت خود عاقلانه استفاده کنند ، از امتیازات خود عاقلانه استفاده کنند ، و برای درک بیشتر تأثیر آنها می توانند بازتر باشند.

س: چگونه آن را به مردم پس می دهید؟

آ: این وضعیتی است که خود مجرم باید بفهمد چه اشتباهی کرده است ، باید چه کار صحیحی انجام دهد و بنابراین این گونه رفتار کند. من همیشه به مردم می گویم ، تصور کنید اگر جدول ها ورق زده باشند به این معنی که این اتفاق برای شما افتاده است. اگر فرزندان شما را برده اند. در مورد آن می خواهید چه کار کنید؟

تصور کنید اگر دونالد ترامپ به خواسته خود رسید و کانادا را تصاحب کرد و سپس اراده خود را بر همه کانادایی ها تحمیل کرد و هر آنچه را که فکر می کرد به اندازه کافی آمریکایی نیست ، گرفت. این می تواند ما را مجبور کند موقعیت خود را به عنوان آمریکایی درجه دو احساس کنیم.

اما من همچنین متقاعد شده ام که گروهی از مردم هستند که هرگز نمی خواهند آشتی کنند. آنها تا روزی که بمیرند در برابر آن مقاومت خواهند کرد زیرا آن را حمله ای به احساس امتیاز و احساس وجود خود می دانند. آقا جان مک دونالد ، اگر او امروز اینجا بود ، با آن قوزک و ناخن دست می جنگید.

س: صحبت از سر جان A. مک دونالد ، نظر شما در مورد حذف یادبود وی از میدان عمومی چیست؟

آ: من فکر می کنم مزایایی برای آن وجود دارد. من اندکی پس از انتصاب به عنوان سرپرست دانشگاه کوئینز با شهر کینگستون مکالمه هایی داشتم. آنها گفتند: “ما در مورد پایین کشیدن مجسمه سر جان مک دونالد در وسط شهر بحث می کنیم.” من گفتم ، “من فکر می کنم شما باید آن را حذف کنید. من فکر می کنم شما باید یک پلاک دیگر روی آن بگذارید تا نقش کامل او در تاریخ کانادا توضیح داده شود. من می خواهم او را به قبرش ببرم و بگویم ،” این جایی است که او دفن شده است ، و استراحت طولانی مدت داشته باشید و بگذارید همه چیزهایی که من فکر می کنم به احتمال زیاد استراحت کنند “”.

بنابراین من گفتم: مجسمه در وسط شهر چیست ، برای بزرگداشت آشتی است ، و این چگونه خواهد بود؟ این همان چیزی است که شما باید در مورد آن فکر کنید. “

س: اولین فرماندار عمومی بومی به تازگی منصوب شده است. آیا فکر می کنید برای پیشبرد آشتی می توان از نقشی عمیقاً آغشته به استعمار استفاده کرد؟

آ: من فکر می کنم این یک راز آشکار است ، اما مردم می دانند که از من زود پرسیده شد که آیا اجازه می دهم نام من برای فرمانداری کل کاندیدا شود. و من گفتم نه. من خیلی پیرم ، اول از همه. و من می خواهم وقت خود را با خانواده ام بگذرانم. اما من گفتم هرگز مخالف فرمانروایی یک فرد بومی نیستم. من گفتم خیلی خوب است که ما درباره آن فکر کنیم. فرماندار کل باید کسی باشد که به اصلاح روابط بین مردم بومی و تاج کمک کند. و تاج توسط انسانها نمایندگی می شود ، اما تاج در واقع یک ملت است ، امپراتوری بریتانیا ، بنابراین س questionال این است: آیا ما واقعاً می خواهیم دیگر بخشی از امپراتوری بریتانیا باشیم؟

من فکر می کنم این یک سوال واقع بینانه است. اما اگر شایستگی حفظ این رابطه وجود دارد ، آیا بهتر است او تعهدات تاج را در مورد معاهدات انجام دهد تا شخص اصلی؟

س: شما دوران حرفه ای خود را در رژیم های استعماری – در حقوق ، قوه قضائیه و پارلمان گذرانده اید. امروز شما در حال راهنمایی وکلای جوان بومی هستید که ممکن است در یک مسیر باشند. تغییر سیستم ها از داخل چه مزایایی دارد؟

آ: به یاد دارم وقتی دانشجوی جوان حقوق بودم به دادگاه رفتم و فقط به زبان و لحنی که داوران در مورد افراد بومی صحبت می کردند گوش می دادم. به یاد دارم که یکی از داوران می گفت: “وقت آن است که شما بچه ها نحوه رفتار را بیاموزید.”

وقتی به این نتیجه رسیدم که من واقعاً شرایط خوبی ندارم ، رفتم و با بزرگتر بسیار مهمی در زندگی صحبت کردم. او به من گفت: “می توانی سیگار را ترک کنی ، اگر احساس می کنی به دردت می خورد.” اما او گفت: “این را به خاطر بسپار. تو می توانی نجار شوی”-زیرا این چیزی است که من به او گفتم ، من در نجاری مهارت داشتم-“اما مهم نیست که چه کاری انجام می دهی ، همیشه قانون را می شناسی. مردم همیشه این را می دانند شما قانون را می دانید و آنها همیشه نزد شما خواهند آمد. “

او گفت: “آنچه اشتباه است این است که شما تمام عمرتان را تا به اینجا در سیستم مرد سفیدپوست غربی گذرانده اید. باید درک کنید که تحصیلات شما در حال حاضر به پایان نرسیده است. اکنون باید بدانید که بودن به چه معناست؟ Anishinaabe. هنگامی که معنی آن را بیاموزید ، وکیل بهتری خواهید شد. “” او گفت: “شاید شما بتوانید به تغییر اوضاع کمک کنید.”

س: من فکر می کنم برخی از مردم تلاش می کنند این دو ایده را در ذهن خود نگه دارند – اینکه یک سیستم می تواند نژادپرستانه باشد اما می تواند به عنوان ابزاری برای تغییر نیز مورد استفاده قرار گیرد.

آ: چندین بار در طول دوران حرفه ای خود متهم شده ام که تسلیم نظام شده ام و به بخشی از ابزار ظلم تبدیل شده ام. و آنچه من به مردم گفتم این بود که با دیگران در سیستم صحبت کنید و از آنها بپرسید: “آیا واقعاً با دیگران سازگار است؟” و آنها به شما می گویند: “اینطور نیست. او هر روز که وارد دفتر می شود آشفتگی ایجاد می کند.”

این کلید است. ما باید آنها را از کاری که انجام می دهند ناراحت کنیم و اگر پشت دیوارهای ضخیم نشسته باشند نمی توانیم آنها را ناراحت کنیم. گاهی اوقات برای ناراحتی آنها باید از در عبور کنید. شما باید آماده باشید تا از بیرون و از داخل فریاد بزنید.

ما در حال حاضر دادگاه هایی داریم که در مورد آشتی ، حقوق بومی و خودگردان اظهاراتی می کنند ، چیزی که آنها 50 سال یا بیشتر قبل نمی گفتند. و آن را باور دارند.

س: آیا امیدوارید اکنون فشار کافی برای انجام کارهای جدی در زمینه سیاست وجود داشته باشد؟

آ: من فکر نمی کنم به اندازه کافی وجود داشته باشد ، اما فکر می کنم فشار افزایش یافته است. من فکر می کنم مشکلی که من همیشه در مورد رویکرد دولت در مورد فراخوان های TRC برای اقدام ، بیانیه سازمان ملل متحد و کل مساله آشتی می بینم این است که آنها نقشه ندارند. دولت کانادا هرگز طرحی برای چگونگی دستیابی به آشتی تدوین نکرده است. آنها رژیم خود را برای آشتی پاسخگو نمی دانند.

اگر بخواهیم منصف باشیم ، آنها دقیقاً همین کار را هنگام ایجاد سیستم مدرسه شبانه روزی انجام دادند. آنها یک هدف کلی خواهند داشت ، گام هایی در مورد چگونگی رسیدن به آنجا خواهند داشت و این مراحل را از نظر مذهبی دنبال خواهند کرد.

س: اگر از دولت بخواهید که در آشتی به همان اندازه که در جذب عمل کرده است ، مثر باشد ، وضعیت ناراحت کننده ای است.

آ: این عنوان خوبی برای مقاله شما خواهد بود.


این مصاحبه در شماره سپتامبر 2021 در چاپ می شود مکلیان مجله در مجله ماهانه ای که در اینجا چاپ می شود مشترک شوید.



[ad_2]

منبع: green-sky.ir