“مرا ابرقهرمان نگو”: التماس پزشک اورژانس در مورد بیماری همه گیر


“من بیشتر روزها را سپاسگزار آنچه که بیمارانم به من یاد داده اند به پایان می رسانم. اما COVID صدمه ای ندید.

دکتر دون لیم یک پزشک اورژانس در شبکه بهداشت دانشگاه تورنتو و همچنین یک مربی بالینی و استادیار پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه تورنتو است. عکس های گرفته شده توسط لیم در داخل بیمارستان هنگام موج اول شیوع همه گیر در شماره ژوئن 2020 منتشر شد مک لین.

مثل یک ابرقهرمان ، روان متناوب دارم. در واقع چند. مادر ، همسر ، دختر ، پزشک اورژانس ، معلم سلامتی ، راوی. اما بخشهایی از من چنان ضعیف هستند که به سختی می توانم آنها را به دیگران نشان دهم. به خصوص در میان یک بیماری همه گیر. می ترسم اگر شما در نقشی شکست بخورید مردم ضعف را ببینند.

من به عنوان یک پزشک اورژانس در ابتدا جرأت پیدا کردم که بالاخره هنگام اعلام بیماری همه گیر COVID توسط مردم قدردانی شود. من دیگر دکتر احمق طبقه پایین نیستم. اگر تورنتو به اندازه ایتالیا و شهر نیویورک بیش از حد تحت فشار قرار گرفته باشد ، آمار بسیار خوبی بود. حداقل یکی از ما خواهد مرد. بنابراین ما در طبقه همکف شجاعانی قرار داشتیم ، که بی وقفه پیچ و خم سرفه و تنگی نفس را مرتب می کردیم ، در معرض خطر بزرگی برای خود. من سپاسگزارم که مردم فهمیدند می خواهیم کمک کنیم. احساس ضرورت کردم این داستانی بود که خودم گفتم. اصطلاح ابرقهرمان به خوبی متناسب است.

تا وقتی که این اتفاق بیفتد.

اگر انتظار داری که به این معنی باشد که من به کمک احتیاج ندارم ، مرا ابرقهرمان صدا نکن. یا نمی ترسم. همکاران پزشکی من که هنوز طعم استفاده از ماسک های N95 را در سراسر SARS به خاطر می آورند به من گفتند که COVID از بهار آزار دهنده اما کوتاه مدت سال 2003 بدتر است. سیستم بهداشت و درمان با بودجه کم ما فقط آماده نبود. این سیستم مختل شده بر عهده کارکنان مراقبت های بهداشتی است. COVID با چنگال ناخوشایند به بیمارستان ها می ریزد و کارکنان مراقبت های بهداشتی را مجبور می کند در روند مراقبت های خود فداکاری کنند. وقتی به خانه می آییم ، ترس از ویروس همچنان وجود دارد. هر سرفه خشک یا خرخر به من یادآوری می کند که می توانم آن را به راحتی به بچه هایم برگردانم.

من انتظار دارم سالهای سختی فرا برسد. من می ترسم بسیاری از همکارانم درخواست کمک نکنند. فرهنگ شرم در پزشکی اجازه این ضعف را نمی دهد.

(از چپ به راست) سرپرست تیم کد دکتر لیلی سانی ، پزشک اورژانس دکتر درک چانگ ، درمانگر تنفسی Mosca Mile ، پرستاران ثبت نام شده Dalina Dang و Ashley Mitchell ، در لحظه احترام به بیمار در هنگام مرگ مکث می کنند.  (پایین لیم)

(از چپ به راست) سرپرست تیم کد دکتر لیلی سنایی ، پزشک اورژانس دکتر درک چانگ ، درمانگر تنفسی Moska Mile ، پرستاران ثبت نام شده Dalina Dang و Ashley Mitchell ، در لحظه احترام به بیمار در هنگام مرگ مکث می کنند. (پایین لیم)

هنگامی که دانشجوی پزشکی بودم ، در حالی که سرپرست تیم ضربه ، او را لوله می کرد ، گردن رگ به رگ شدن یک زن را بی حرکت می کردم. شوهرش به چشمان چپش ضربه زده بود و سپس ساعت ها در آشپزخانه منتظر بود وقتی که وی در مورد درخواست کمک کمک کرد یا اجازه داد او بمیرد. وقتی بوی غبارآلود و فلزی خون او و مغزهایم احساس ضعف در من ایجاد نکرد ، فکر کردم که جرات این را دارم که یک پزشک اورژانس شوم. من می خواستم آن شخص باشم – آن شخصیت پهلوانی که در فضای محدود بین زندگی و مرگ کار می کند.

حتما بخوانید:
پرشر سوئیچ -پرشر سوئیچ چیست- انواع پرشر سوئیچ و کاربرد آنها- کنترل پمپ

بنابراین انتظارات ناگفته های یک پزشک اورژانس خوب را گوش کردم. سریع باشید وقتی دیگران در شرایط سختی قرار دارند ، خود را حفظ نکنید. بیماران را دعوت نکنید. منتقد باشید باهوش باش خیلی احساساتی نباشید. مانند بسیاری از پزشکان اطراف من ، هنگامی که از دوره دستیاری فارغ التحصیل شدم ، با آن دست و پنجه نرم کردم بزاق دهان. من قبلا دوست داشتم دوستانم را ببینم. داشتم برای تفریح ​​می خواندم. آرزو داشتم نویسنده شوم.

من آن داستان را قورت دادم تا اینکه بدنم به من گفت “دیگر”. تهی شدن من از هفت سال پیش ثابت کرد که یک هدیه عالی است. در آن زمان نسبت به دیگران احساس خشم می کردم و خودم را ترحم می کردم. اما این یک مکث و تنظیم مجدد بود که لازم داشتم.

اکنون ، COVID آزمون من است.

***

انتقال تحت پوشش PPE دشوار است. بعضی روزها گلویم آنقدر خشک است که به سختی می توانم به اندازه کافی بلند صحبت کنم. دستانم ترک خورده است ، اما هنوز هم یک اسکراب شرور به آنها می دهم. هنگام غذا خوردن – اگر غذا بخورم ، اگر جایی برای خوردن پیدا کنم – خیلی سریع قورت می دهم و دچار سکسکه می شوم. اما من از کار پزشکی نمی ترسم. من صعود دشوار را در کار خود به مکانی شادی و سپاسگزاری انجام داده ام. در حالی که با بیمارانم دراز می شوم و می خندم ، و با داستانهایشان حاضر می شوم ، به یاد می آورم که احساس می کردم یک دانشجوی ترس پزشکی است که نخ زندگی یک زن را در دستان لرزان من حمل می کند. چون دست من آنها بودند متزلزل من الان می دانم که من بیشتر روزها را سپاسگزار آنچه كه بیمارانم به من آموخته اند تمام می كنم.

اما COVID صدمه ای ندید.

من می ترسم زیرا بخشی از من هنوز هم می خواهد همه چیز در بیرون عالی به نظر برسد. مهم نیست که چقدر ناامیدانه آن را درک می کنم ، در جایی ، چیزی باید سقوط کند.

بیشتر بخوانید: تصاویر یک پزشک اورژانس از خطوط مقدم ویروس کرونا

من و شوهرم تصمیم گرفتیم امسال دو فرزندمان را در خانه آموزش دهیم. ما کمک خارجی نداریم و از خانواده خود فاصله ایمنی می گیریم. من حتی یاد گرفتم چگونه چینی بخوانم و با پسرم ویولن بنویسم تا روزهای طولانی بدون دوستان را برای او بیشتر سرگرم کنم. شما کنترل دارید اما در حالی که می دیدم تصویر پزشک قهرمان واقعی نیست ، من نمی توانستم از تصویر مادر ابرقهرمان در خانه دست بکشم.

حتما بخوانید:
338 کانادا: مهمانی PC داگ فورد موفقیت بزرگی داشت

پسرم گابریل پنج ساله است. وقتی ما ویلمز را می خوانیم ، او شادترین خنده را احساس می کند فیل و بیگی یک سری. هفته گذشته ، او به شخصیت فیل غریب ، جرالد اشاره کرد و به من نگاه کرد. وی گفت: “مادرم هر روز مانند جرالد عصبانی می شود.” فکر می کردم استرس خود را به خوبی پنهان کرده ام ، اما کودک معصومم می تواند من را به وضوح ببیند. من در خانه رونق نداشتم. آن شب ، من یک کیسه کامل چیپس کچاپ و پنج ساعت K-Drama بردم تا درد را بی حس کنم.

من هنوز جایی نیستم که می خواهم باشم. من چیزهای زیادی برای یادگیری دارم. اما من به آن نجواهای خردمندانه گوش خواهم داد. گاهی اوقات آنها از یک کودک ناشی می شوند. گاهی اوقات از یک غریبه نسبتاً غریب ، در اتاق 14.

***

بیمار من گفت: “دکتر” ، “من نوزاد نیستم. من به همسرم یا پزشکانم نگفتم چه احساسی دارم زیرا نمی خواهم خیلی احساساتی باشم. زندگی خوبی داشتم. اما این – این زنده نیست. “سپس این پسر ، که دو برابر سن من است ، برخاسته و من را سنگین کرد ، اما با نیمی از احساس امید من ، با دراز کشیدن و زمزمه کردن اینکه می خواهد به پایان دادن به سرطانی که از درون او را می پوساند ، کمک کند. او چشمانم را از طریق عینک و محافظ صورت ، براق و مرطوب دید. نمی توانستم اشک هایم را پاک کنم ، بنابراین جلوی خود را گرفتم و گوش دادم و گریه کردم.

آقا ، از طریق ضعف شما مرا به یاد خودم آورد. شما می توانید پدربزرگ ، پدر من ، دوست من باشید. من از شما سپاسگزارم.

مخاطب. این چیزی است که مهم است. این همان چیزی است که من در آخرین نفس فکر می کنم. در بیشتر روزها ، کار می کند. نه کاملا ، اما به اندازه کافی من تمام تلاشم را می کنم با وجود هر آنچه می دانم ، علیرغم اینکه می دانم به اندازه کافی خوب هستم ، اما هنوز هم آرزو دارم کمال گرایی باشد. اما مرا ابرقهرمان مگو. من ممکن است از انجام این کار متنفر باشم ، اما کمک لازم را خواهم کرد. الان این صدا را دارم. آیا او شما را پیدا خواهد کرد؟


منبع: green-sky.ir

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum html nullednulled themesMobil Ödeme bozdurma