[ad_1]

قبل از رفتن: در این نامه ، الی پاركس به زندگی مادرش ، پوسترهایی كه می پوشید – یك یتیم ، بازمانده از خشونت خانگی ، بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی – و درسهایی كه در این راه ارائه داده است ، می پردازد.

سخت است که پدر و مادر را فردی ببینیم ، اما بعد از 58 سال ، فکر می کنم شما را واضح می بینم.

لیست برچسب هایی که پوشیده ام بسیار جذاب است. یتیم ، تنها بازمانده سه قلو ، فرزندخوانده ، سوuseاستفاده از بین رفته ، بیمار روانپزشک ، مادر مجرد ، معتاد به الکل ، بیمار با اختلال دو قطبی ، بازمانده از خشونت خانگی ، سرطان پستان و زنده ماندن از سکته مغزی ، معلول و اکنون شما به سرطان انتهایی مبتلا شده اید.

من این لذت را داشتم که شما را در جشن تولد 80 سالگی خود می دیدم ، می خندیدم ، روی صندلی چرخدارتان می رقصیدم و به قول شما “در محاصره عشق”. دیدن زندگی ای که در آن جشن می گرفتید بسیار لذت بخش بود.

من به عنوان یک دختر جوان ، تنها بازمانده سه قلوهایی که از یتیم خانه لا کرچ در مونترال توسط والدین سختگیری که در یک آپارتمان سرد بالای یک فروشگاه کفش زندگی می کنند ، به شما ترحم می کنم. در انبار ، جایی که کبوترها در آن قرار داشتند ، موش هایی وجود داشتند و من به عنوان یک دختر جوان دیدم که مرغی را ذبح می کنند ، که باعث ترس مداوم مرغ و کبوتر می شود.

بخوانید: نامه به دوستان بیمار روانی: “زندگی شما باعث می شود زندگی من ارزش زندگی را داشته باشد”

در دوران نوجوانی ، شما یک شورشی بودید ، و برای استقلال تلاش می کردید ، و چالش های بهداشت روان داشتید. پاسخ سیستم پزشکی ECT بود. با این وجود ، او استقامت کرد و مدرک دبیرخانه و شغل خود را بدست آورد تا در اوایل دهه 1960 یک زن شاغل شود.

شما تحول بعدی در داستان زندگی خود بودید – بارداری بدون برنامه با پدری که از کمک امتناع ورزید. من از عزم شما برای نگه داشتن فرزندتان به عنوان مادری مجرد در سال 1962 در یک جامعه کاتولیک فرانسه متعجب هستم. شما بعد از خواندن کتاب النور روزولت به من الیور گفتید.

وقتی 4 ساله بودم عشق پیدا کردم و با مردی 12 سال بزرگتر از تو ازدواج کردم. شما یک فرزند دیگر به نام گرگ داشتید و خانواده کوچک ما از یک خانه اجاره ای در وردون به خانه ای در Pointe Claire نقل مکان کردند. وقتی عکسهای سالهای اولیه را می بینم قلبم درد می کند. من خیلی جوان و خوش بین بودم.

سپس انحلال آهسته ازدواج رخ داد: اعتیاد به الکل ، بیماری روانی ، مشکلات مالی ، خیانت ، جنجال های بلند. من بازی کردم ، سیگار کشیدم ، نوشیدم و مشروب خوردم و تا دیر وقت از این کار خارج شدم.

روابط نزدیک ما منبع بحث و جدل شد ، زیرا پدر شوهرم رویکرد سختگیرانه و سبک فرزندپروری مجاز تر را ترجیح داد. من بیشتر از چالش های سلامت روان شما آگاه شدم ، اما پوستر و تشخیصی نداشتم. من تازه فهمیدم که والدینی که کنار من ایستاده اند ناراحت هستند

خانواده ما بعد از 12 سال زندگی مشترک از هم پاشیدند. پس از ترک ، شروع های دروغین زیادی ، مشاغل جدید ، دوستان ، آپارتمان ها و همیشه برنامه های جدید داشته اید. من اکنون آن تغییرات ناگهانی را در زمینه اختلال دو قطبی درک می کنم ، اما در آن زمان همه چیز نامفهوم به نظر می رسید.

من در شانزده سالگی از خانه فرار کردم و با یک سری ماجراها و اشتباهات در راه خود قرار گرفتم و بعداً با ناامیدی تماشا کردم که چگونه یک رابطه توهین آمیز را تحمل کردم ، در چرخه خشونت گرفتار شدم تا اینکه قدرت یافتم تا سرانجام آنجا را ترک کنم. با تماشای اینکه زندگی خود را با هم جمع می کنید ، به عنوان یک مشاور سلامتی استخدام می شوید و امید من به زندگی و روابط ما را پر می کنید.

در 50 سالگی شما برای جبران نامه ها به من و گرگ نامه نوشتید. شما اعتراف کرده اید که گاهی والدین وحشتناکی با اعتیاد و بیماری روانی بوده اید و صمیمانه عذرخواهی کرده اید. این پیام ذهن من را از پرسیدن منصرف کرد: آیا من در واکنش خود اغراق می کنم؟ این طبیعیه؟ عصبانیت من ذوب شد ، آسیب دیدگی کاهش یافت و رابطه ما به شدت بهبود یافت. من توانستم بهبودی پیدا کنم زیرا شما آنقدر شجاع بودید که حقیقت را بگویید و بنابراین به من هدیه ای عالی بخشید.

بله ، لیست علائم دلخراشی که من پوشیده ام طولانی است ، اما شما همچنین یک همسر ، فارغ التحصیل دانشگاه ، میزبان رادیو ، دبیر ، پیرو آیین بهائی ، داوطلب ، پناهگاه زنان ، هماهنگ کننده سلامتی ، رقصنده ، خواننده ، هستید طبل ، دوست و مادر.

شما در 50 سالگی تغییرات مثبت زیادی ایجاد کردید. او دیپلم گرفت ، شغل خوبی پیدا کرد ، ازدواج کرد ، دین پیدا کرد ، دو قطبی تشخیص داده شد و خانه جدیدی در فورت اسمیت ، NWT تأسیس کرد. اگرچه چالش هایی وجود دارد ، اما می توانم ببینم که شما در طول 25 سال گذشته بیش از هر زمان دیگری شاد بوده اید. من برای همیشه از شوهر شما لوئیس به خاطر روحیه ماجراجویانه و فداکاری در مراقبت سپاسگزارم.

شما و لوئیس با هم ماجراهای زیادی داشته اید: پیاده روی ، اردو زدن و اقامت در کنار دوستان قدیمی و جدید. واقعاً مهار نشدنی! خیلی خوشحالم که با هم به یک سفر 2 آلاسکا رفتیم. حتی در طول 10 سال گذشته ، هنگامی که روی صندلی چرخدار بودید ، هر دو در سفرهای حماسی از طریق اسرائیل ، آلبرتا ، بریتیش کلمبیا و NWT سفر کرده اید. من هرگز فراموش نخواهم کرد که در طبقه بالا ، متصل به صندلی چرخدار مانند دوره های تحقیقات سرطان هستیم. واقعاً نمی توان جلوی شما را گرفت.

فکر کنم الان مادرت رو واضح می بینم شما با سرطان مبارزه می کنید و ضعیف می شوید ، اما روح شما قوی است. ما روزانه صحبت می کنیم و وقتی از درد شما می پرسم ، که می دانم بزرگ است ، شما همیشه پاسخ می دهید ، “این همان چیزی است که هست”. لطف شما در پذیرش شرایط شما یک درس زندگی است. میراث شما مقاومت ، قدرت و خوش بینی است.

من خیلی ممنونم که شما هنوز اینجا هستید تا بتوانم بگویم: متشکرم ، لطفاً مرا ببخشید ، من شما را می بخشم ، شما را دوست دارم.

[ad_2]

منبع: green-sky.ir