[ad_1]

شام المقداد در درعا سوریه بزرگ شد و در سال 2014 از کشور جنگ زده به ترکیه گریخت. شام ، والدین و دو خواهرش قبل از اینکه به عنوان پناهنده وارد کانادا شوند ، دو سال در آنجا زندگی کردند. شام 14 ساله بود. او دبیرستان را در آکادمی مرکزی تورنتو آغاز کرد و به سختی انگلیسی صحبت می کرد. در سال 2020 ، شام به عنوان دانشجوی برتر با میانگین تقریباً 100 درصد فارغ التحصیل شد – از جمله در کلاس خود در کلاس 12 به زبان انگلیسی ، او به مرحله نهایی برنامه محققان لوران رسیده است و بیش از 10 جایزه و بورس تحصیلی در طول چهار سال حضور در کانادا دریافت کرده است. او عنوان خود را به عنوان دانشجوی برجسته برای چاپ به ما نشان داد – زیرا هم اکنون همه ما می توانیم از برخی اخبار خوب استفاده کنیم.


عصر بخیر به همه: خانم کارمان ، آقای سیبروک و میهمانان برجسته ما – والدین ، ​​خانواده ها و دوستان مغروری که امشب به ما خواهند پیوست تا این موفقیت را با ما جشن بگیرند. همچنین از عزیزترین معلمان و دانش آموختگان عزیزم استقبال ویژه ای دارم. نام من شام المقداد است و من بسیار افتخار می کنم که کلاس 2020 را به عنوان یک دانشجوی برجسته نمایندگی می کنم.

سال ارشد قطعاً آن چیزی نبود که تصور می کردیم باشد. ما کنسرت ، مقدماتی ریاضی ، مسابقات ریاضی یا نمایش استعدادیابی نگرفتیم. دردناک ترین ، ما فرصتی پیدا نکردیم که با هم از راهرو عبور کنیم ، تا ببینیم کل جامعه CTA در بین مخاطبان لبخند می زند. ما فرصتی برای بغل کردن و خداحافظی مناسب نداشتیم. ما COVID را سرقت کردیم. اما ما را شکست نداد. ما مقاومت کردیم ، به یادگیری ادامه دادیم و موفق شدیم. با تشکر از فناوری ، ما در اینجا در یک “حلقه عشق” مجازی هستیم. این ممکن است رو در رو نباشد ، اما ما هنوز می توانیم مهمانی کنیم. ما در طول این سالها خاطرات بسیار زیبایی را به یادگار گذاشته ایم و علی رغم پایین بودن ترم گذشته ، دروس ارزشمند بسیاری را آموخته ایم. تجربه ما با بیماری همه گیر به ما الهام می دهد تا دنیا را به جهانی عادلانه تر ، منصفانه تر و ایمن تر تبدیل کنیم. از کمبود آب ، ما را در یک مکث قرار دادند ، در خانه های ما گرفتار سیستم عامل های آموزش از راه دور. اما همچنین به ما وقت هدیه داده شده است – قدردانی از خانواده ، و تأمل در روش شکننده و بهم پیوسته جهان. زنجیره تامین که غذا برای ما به ارمغان می آورد. چه کسی به بیشتر بودجه نیاز دارد تا جامعه ما را تقویت کند در حالی که به آرامی بهبود می یابیم. عدم اطمینان ، ترس از بیماری و مرگ باعث شده است که درک کنیم چگونه همه آنها به سرعت و بدون دلیل از بین می رود. (من این را بعنوان پناهنده می دانم.)

در سال 2011 ، جنگ در سوریه ، کشور اصلی من ، آغاز شد. من در شهری به نام داراا زندگی می کردم ، جایی که دقیقاً انقلاب آغاز شد ، بنابراین خطرناک ترین مکان تا کنون بود. هفته ها برق نداشتیم ، مجبور به تهیه آب و غذا بودیم و نمی توانستیم با کسی ارتباط برقرار کنیم. ما از فواصل بسیار نزدیک صدای بمباران بی وقفه را شنیدیم. هر کس در شهر انتظار داشت هر لحظه بمیرد. اما ما نگه داشتیم و زنده ماندیم. به طور معجزه آسایی این به من آموخت که زندگی یک “داده” نیست؛ این چیزی فراتر از یک هدیه است و ما باید از آن نهایت استفاده را ببریم.

در سال 2012 ، والدین من تصمیم سختی برای انتقال به یک شهر امن گرفتند. شهری که پدربزرگ و مادربزرگم در کنار پدرم زندگی می کردند. و این آخرین باری بود که پدربزرگم را در کنار مادرم می دیدم. شروع کنید حضور در شهر به من آموخت که حتی جزئیات جزئی نیز چقدر اهمیت دارند: صبح بخیر قبل از رفتن به مدرسه و بوسه بر گونه هایشان می گفتم. رایحه قهوه مخلوط با هل. درختان زیبای زیتون ، لیمو و گردو. مثل این نقاشی های دیواری که روی شاخه هایش حک شده ، تمام این خاطرات گرانبها از دوران کودکی برای همیشه در روح من باقی خواهد ماند.

ما نمی توانیم از مرور زمان جلوگیری کنیم. خواه ناخواه اوضاع تغییر خواهد کرد یا از بین خواهد رفت. بنابراین ما باید از لحظات ویژه در کنار عزیزانمان لذت ببریم. بله ، ما به عنوان جوان فارغ التحصیل ، آرزو می کنیم و برای آینده برنامه ریزی می کنیم ، اما این اهداف نباید چشم ما را از یک شام خوب با خانواده ، گفتگوی خوب با بزرگان و شوخی با دوستان دور کند. یک روز ، یا آنها می روند. گفتگوها ، لبخندها و احساسات خوب باقی خواهد ماند.

در سال 2016 خانواده من از یک مکان امن در کانادا برخوردار شدند و ما مجبور شدیم کار خود را در یک کشور جدید آغاز کنیم. با این حال ، در کانادا ، با چند نفر از بهترین افراد آشنا شدیم که من و خانواده ام از آنها بسیار تشکر می کنیم. ذکر همه اسامی آنها کار دشواری است ، اما این افراد خانواده ما بودند وقتی که اینجا هیچکس را نمی شناختیم و باعث می شدند کانادا مانند خانه خود باشد. برای همه چیز ممنون.

اکنون ، هنوز اولین روزی را که چهار سال پیش وارد CTA شدم به خاطر دارم. من تقریبا انگلیسی صحبت نمی کردم و گیج و گم شده بودم. تنها چیزی که می دانستم این بود که به موفقیت احتیاج دارم. چاره دیگری نبود. در طول سالها ، من آموخته ام که با تلاش و عزم راسخ ، به نظر غیرممکن می رسد. من بسیار خونسرد و خجالتی بودم ، اما متوجه شدم که اگر از من کمکی نکنم ، کسی به من کمک نمی کند. بنابراین با وجود لغات کمتر ، شروع به پرسیدن س moreالات بیشتر و بیشتر کردم. شجاعتی را که گرفتی به یاد می آورم. یک بار ، در تاریخ کلاس دهم آقای آرمسترانگ ، سعی داشتم توضیحی بدهم ، اما بعد فهمیدم که باید کلمه ای را بگویم که قبلا با صدای بلند نگفته بودم. صورتم قرمز است ، در آن گرفتار شدم ، بارها و بارها تلاش کردم ، خودم را اصلاح کردم ، در حالی که 28 نفر در اتاق به من خیره شده بودند و منتظر بودند که من ، فقط ، کار را تمام کنم. اما حدس بزنید چه؟ “هیچ خطری وجود ندارد. جایزه ای نداره “شاید من به عنوان یک نوجوان ترسناک ESL وارد این مدرسه شدم ، اما من آن را به عنوان یک زن دو زبانه با اعتماد به نفس با A + در کلاس 12 به انگلیسی ترک می کنم.

من از همه دانش و مهارتی که در CTA کسب کردم بسیار سپاسگزارم ، اما مدرسه بسیار بیشتر از این است. معلمان ما نه تنها برای پوشش برنامه درسی ، بلکه همچنین برای همه درسهای کوچک زندگی و مشاوره در طول راه ، شایسته تشکر هستند. از گفتگوهای انگیزشی خانم میلار ، وی آموخته است که رقابت با وسواس ممکن است همه نشانه های جهان را به شما بدهد ، اما این به ضرر سلامت روان و دوستی شما نیست. همچنین به من کمک کرد ببینم که هرگز محبوب همه نخواهم شد ، اما این چیزی است که من را به یک انسان تبدیل می کند. آقای اتکینز به من آموخت که در حقیقت ، من مجبورم بعضاً “نه” را به عنوان پاسخ در نظر بگیرم. (با عرض پوزش برای همه تست های ریاضی که بلافاصله آنها را علامت گذاری کرده اند). این به من کمک کرد تا صبر ، هنر انتظار را یاد بگیرم. آقای کاوایی ، آقای کمتر ، آقای آبتان: از چت وقت اضافی ممنونم ، که باعث شد احساس کنم مدرسه خانه دوم من است. خوش شانس هستم که می گویم معلمان CTA بیشتر شبیه دوستان هستند. او به بسیاری از ما عشق و پشتیبانی کرده است که حتی نباید درخواست می کردیم.

از خانم مارتین برای کمک به من در ویرایش این نامه بسیار سپاسگزارم و هر زمان که به آن احتیاج داشتم همیشه در کنارم بمانید.

و از همه بزرگسالان علاقه مند که خانواده CTA را تشکیل می دهند تشکر می کنم: سرپرست ، بخش جهت گیری ، دبیرخانه ، مددکاران اجتماعی ، نگهبانان ، تیم امنیتی ما. حتی وقتی اوضاع به یک طرف می رفت ، شما هنوز برای ما بودید. شما به ما کمک کردید تا تمرکز خود را حفظ کنیم و به شما اهمیت می دهیم. او مطمئن شد که ما از هر فرصتی برای موفقیت برخوردار می شویم.

البته بزرگترین و گرمترین فریاد متوجه پدر و مادرمان می شود. خواه آنها در کانادا باشند ، یا در کشور دیگری در خانه خود باشند ، این تلاش ، عشق و الهام آنها است که به ما کمک کرده است تا آرزوهای خود را دنبال کنیم. به پدر و مادرم – بابا عدنان و ماما تقرید: عمیقاً سپاسگزارم. من نتوانستم نیمی از کارهایی را که او برای من انجام داد فهرست کنم. از اعتقاد شما به من و اعتقاد خود به خودم ممنونم. مرا بی قید و شرط دوست بدار. و من از شما سپاسگزارم که به من باهوش ترین ، زیباترین و خنده دارترین خواهران سیاره زمین ، سارا و الیسار را برکت دادید. با تشکر فراوان از همه مادران و بابا امیدواریم امروز به ما افتخار کنید ، زیرا موفقیت ما موفقیت شما نیز است.

در پایان ، من می خواهم به همه فارغ التحصیلان سال 2020 ، دوستان و همکارانم تبریک بگویم. تمام زحماتی که شما در اینجا برای سالهای خود کشیده اید نتیجه داده است. شما آنرا انجام دادید! در CTA ، من افراد فوق العاده زیادی را با شیرین ترین قلب ها و شیرین ترین شخصیت ها ملاقات کردم. من می دانم که شما این دنیا را به مکانی بهتر تبدیل خواهید کرد ، و امیدوارم مسیرهای ما دوباره عبور کند. تا آن زمان برای شما آرزوی خوشبختی بی پایان و موفقیت مستمر دارم.

فارغ التحصیلی احساس شیرین و تلخی می کند. اما همانطور که هلن کیلر یک بار نوشت: “آنچه که قبلاً از آن لذت می بردیم هرگز نمی تواند از دست برود. هر آنچه را که دوست داریم جزئی از ما می شود.”

ما همیشه بخشی از این مکتب خواهیم بود ، از یکدیگر. بسیار از شما متشکرم.

[ad_2]

منبع: green-sky.ir