[ad_1]

ووبگشیگ رایس: ما می دانستیم که موفقیت در دانشگاه رایرسون ، به نام مردی که هرگز ما را آنجا نمی خواست ، یک پیروزی نهایی آموزشی خواهد بود.

Waubgeshig Rice در اولین ملت Wasauksing بزرگ شد و اکنون در سودبری ، انتاریو مستقر است ، جایی که او در حال کار بر روی رمان آینده خود است ، ماه برگ گردان.

واکنش من نسبت به تصویر مجسمه افتاده مرا متعجب کرد. من از دیدن شکل فلزی سبز رنگ Egerton Ryerson که به رنگ قرمز در پیاده رو سنگی خیابان گلد در تورنتو پخش شده بود ، شوکه شدم. این سناریویی بود که من از حدود دو دهه پیش تصور می کردم در همان خیابان دوره کارشناسی دانشگاه نامزدش قدم می زنم و به لعن و نفرین به مجسمه برنز او خیره می شوم و نه به لعنتی که نویسندگان سفیدپوست تاریخ کانادا به او می دهند.

برای باور شدن ، من مجبور شدم فیلم را تماشا کنم. بنابراین توییتر را جستجو کردم و در عرض چند ثانیه GIF کابل را دیدم که به دور سر مجسمه فلزی بسته شده و آن را به زمین می کشد. او روی سنگ پرش کرد و ساکن شد و وقتی او شعار را شنید ، او نفس را بیرون داد. احساس شادی و پیروزی نکردم. در عوض ، به طرز عجیبی از حس بسته بودن راحت شدم. یک بار دیگر ، مردم بومی را دیدم که امور را به دست خود گرفتند تا اقدامات غیرانسانی افرادی را که افرادی مانند رایرسون به آنها تحمیل کرده اند ، به چالش بکشند و مقاومتی باشند که در طول زندگی من الهام گرفته است.

سیندی بلک استوک: در سکوت فریاد بزنید

سفر رسمی آموزشی من در موسساتی به نام Egerton Ryerson آغاز و پایان یافت. من در Wasauksing First Nation در خلیج جورجیا بزرگ شدم ، جایی که مدرسه جامعه به نام مدرسه روزانه هند Ryerson بود. بچه ها در آنجا مهد کودک بزرگ و بزرگ بودند و سپس به کلاس اول در پاری صدا در آنت رفتند. در زمان شروع آن در سال 1983 ، این مدرسه فقط به نام یک مدرسه روزانه بود. گروه کنترل خود را به دست گرفته بود و دیگر به عنوان ابزاری برای قانون هند کار نمی کرد زیرا کودکان به دلیل صحبت با زبان خود یا انجام فرهنگ آنیشینابه مجازات می شدند.

در آن سن کم ، من می دانستم که رایرسون کیست ، اما پدرم فقط او را برای من به عنوان شخصیتی برجسته مرتبط با تحصیلات در انتاریو توصیف کرد. هر چه بزرگتر شدم ، آنها با دقت درباره مدارس شبانه روزی و تأثیر او در ایجاد آنها به من گفتند. فقط چند نفر از اعضای خانواده بزرگ من مجبور به حضور در م institutionsسسات ناپسند شدند ، اما من از کودکی به خوبی از صدمه ای که این سیستم به خانواده های جامعه ما و فراتر از آن وارد کرده بود آگاه بودم.

تا زمان ورود من به کلاس پنجم واسوکسینگ مدرسه جدیدی را در یک سایت جدید ساخته بود و آن را Wasauksing Kinomaugewgamik ، کلمه ای برای مدرسه در آنیشینابابووین نامید. این یک شروع تازه بود که رایرسون را از تحصیل ما پاک کرد و مفتخر بود که راه خود را برای شیوه ها و دانش آنیشینابه باز کرد. معلمان ما وقت خود را برای ملاقات با حکما ، تعالیم زمینی مانند تدوین پزشکی و درسهای روزانه آنیشینابابووین اختصاص دادند. یادگیری ما یک مقاومت مکتبی در برابر سیستمی بود که رایرسون در ایجاد آن کمک کرد.

اما وقتی زمان انتخاب مرحله بعد از متوسطه فرا رسید ، نام او دوباره بر سر زبان ها افتاد. من می خواستم به مدرسه روزنامه نگاری بروم و در دانشگاهی به نام او و در دانشگاه کارلتون پذیرفته شدم. این تصمیم سختی بود ، اما در نهایت می خواستم در تورنتو باشم ، بیشتر به این دلیل که به خانه نزدیکتر بود. من مجبور شدم این مسئله را آشتی دهم و به موسسه ای برگردم که عنوان رایرسون را یدک می کشد. بومی بودن در کانادا به معنای متعادل سازی تناقضات صرف تلاش برای وجود در کشوری است که می خواهد فرهنگ و تاریخ شما را پاک کند.

من در پاییز سال 1998 به تورنتو نقل مکان کردم. به زودی با دیگر دانشجویان بومی با همان تجارب و دیدگاه های خودم آشنا شدم. ما در آن سالن دانشجویی بومی در تالار یورگنسن ، به طور منظم از میراث آسیب زای رایرسون صحبت می کردیم ، که علی رغم تلاش های نژادپرستانه وی در عزم برای موفقیت متحد بودیم. ما می دانستیم که موفقیت در دانشگاهی به نام مردی که هرگز در وهله اول ما را نمی خواست ، یک پیروزی نهایی آموزشی خواهد بود. وی در سال 2002 در رشته روزنامه نگاری فارغ التحصیل شد.

در سالهای بعد ، من از دور می دیدم که دانشگاه چگونه با آشفتگی رایرسون که سرعت آن در دوره اخیر حقیقت و آشتی تسریع شده بود ، دست به گریبان بود. می توان گفت که نتایج این بحث ها به کلمات کاملاً خلاصه تبدیل شده اند و بسیاری از بومیان در داخل م establishmentسسه به اندازه کافی ناامید شده اند که نام آنها از عناوین و تماس های رسمی خود حذف شود. دانشجویان نامه ای سرگشاده نوشتند و اعلام کردند از این پس دانشگاه X ؛ من به عنوان یک فارغ التحصیل ابتکاری هستم که از صمیم قلب از آن پشتیبانی می کنم.

سرانجام ، در بهار سال گذشته ، مردم عامیانه مجسمه رایرسون را از جایگاه خود بیرون کشیدند ، که با آشکار شدن صدها قبر بدون علامت در سایت های مدارس مسکونی ایجاد شد. مدیریت دانشگاه متعهد می شود که آن را پس نگیرد.

سقوط یک مجسمه دیگر از یک شخصیت تاریخی کانادایی ، فریادهای معمول کسل کننده تخریب و خرابکاری مدافعان استعمار را برانگیخت. اما این تلاش ها برای بحث اخلاقی تقریباً همیشه بیهوده است هنگام ارزیابی تخریب علیه آدم ربایی ، تجاوز به عنف و مرگ کودکان بومی که در نتیجه سیستم مدارس شبانه روزی که رایرسون و دیگران ایجاد کردند ، گسترش یافت.

بنابراین هنگامی که دانشگاه X سرانجام نام خود را تغییر داد ، همانطور که باید ، من انتظار دارم که مدیریت یک مدرک به روز شده با نام جدید را به صورت رایگان برای من ارسال کند. کمترین کاری است که موسسه ای به نام معمار نسل کشی انجام داده است.


این مقاله در شماره آگوست 2021 چاپ شده است ماکلین مجله ای با عنوان “دیپلم با نام اشتباه”. مشترک شدن در ماهنامه چاپ شده در اینجا.



[ad_2]

منبع: green-sky.ir