[ad_1]

برای مایکل گانتر ، سفرهای جاده ای با پدرش ، که اکنون از بیماری آلزایمر رنج می برد ، واقعاً مقصد نبود.

ما در حدود 80 کیلومتری فلاگ استاف آریزونا بودیم که فهمیدم اشتباهی جدی رخ داده است. ما به وضوح فقط برای ایستادن از ریل خارج شدیم و عقاب ها هم بدنام آواز خواندند در گوشه ای در وینسلو ، آریزونا و ما اکنون در حال رسیدن به Grand Canyon هستیم – اما شما مقصد ما را به خاطر نیاورده اید. و گراند کانیون یک سوراخ قابل توجهی بزرگ در زمین است تا ذهن کسی از آن عبور کند.

من و شما از همان زمان کودکی در بندر آلبرنی ، بریتیش کلمبیا رانندگی می کردیم. ما می خواهیم به محل دفن زباله برویم تا از باغ بی عیب و نقص شما ریزه کاری ها را بیرون بریزیم و برای گرفتن تراشه در راه خانه متوقف شویم. ما باید رانندگی کنیم و با کشتی به ونکوور ، یا حتی کوههای آن سو برویم. در پایان ، او تمام وسایل من را به ادمونتون برد ، جایی که من تصمیم گرفتم خانه جدیدم را بسازم.

در بیشتر موارد ، من هنگام رانندگی در حالی که دوچرخه سواری می کردم با نسخه گوش سگ Rand McNally رانندگی کرده ام اطلس جاده. در طول راه ، شما داستان هایی را در مورد برخورد با پیر ترودو در تپه اسکی و تصمیم جوان خود برای سفر به جهان با یک کشتی باری با بهترین دوست خود کن ، به اشتراک گذاشتید. گاهی اوقات من یک رشته “استیو-ایسم” ، اصطلاحی که خواهر و برادر کوچکترم بود ، می گرفتم و اشاره به نژاد خاصی از شوخی های پدر داشتم. هر انبار خالی از سکنه یک “ثابت کننده فوقانی” بود ، در حالی که از هر تپه کوچک در دشت به عنوان “بالاترین نقطه” در هر استان چمنزار یا استان بالایی که ما قطع می کردیم ، یاد می شد.

وقتی من دانشگاه را در سال 2008 به پایان رساندم ، ما در کادیلاک 1991 که از پدر شما به ارث بردم ، از جزیره ونکوور به کالیفرنیا رفتیم (و برگشتیم). ما آن ماشین را “تانک” صدا کردیم. سال بعد ، ما ماجراهای خود را با کسری از هزینه و اثر کربن در Toyota Venza کاملا جدید شما تکرار کردیم. توسط بعدی عمومی ، ماجراهای ما رسما یک سنت سالانه بود.

ما معمولاً به سمت جنوب می رویم – فرصتی برای فرار از زمستان مرطوب جزیره ونکوور و هوای سرد بدنام آلبرتا. اما مهمتر از همه ، سفرهای ما فرصتی برای دستیابی به سیاستمداران ، گرفتن سیاستمداران ، گپ زدن در مورد Canucks دوست داشتنی ونکوور و گشت و گذار در مکان های عادی بود که اکثر مردم علاقه ای به ترک بزرگراه ندارند. ما شهرهای ارواح را کاوش کردیم ، جاده های بسیار بی توجه را پشت سر گذاشتیم و از شیشه اتومبیل جوراب های وحشی تغذیه کردیم. ما زیبایی بی اندازه ای را در گوشه های مبهم ساحل غربی یافتیم که در هر نقشه ای وجود ندارد.

ماجراهای ما همچنین راهی برای استخراج ظریف توصیه های شما بود. ما در حال حاضر درباره آینده من با همسرم (“تأیید صادقانه”) و خارش من برای تغییر شغل بعد از دانشکده حقوق (“صادقانه بگویم ایده مورد علاقه من نیست”) بحث کردیم. اگرچه من فقط پذیرفتم که افکار شما را در نظر گرفتم ، اما حقیقت این است که نظرات شما در تصمیمات مهم زندگی من وزن زیادی دارد.

در سفر 2016 خود ، ما در یک کافی شاپ در یک شهر کوچک غبارآلود در نیومکزیکو نشسته بودیم و شما گفتید که ذهن شما کمی مه آلود است. احساس بی عیب و نقص شما از جغرافیا – حس ششم که به شما امکان می دهد در هر شهری بدون نقشه پیمایش کنید – شروع به شکست کرده است. من با احتیاط شدید وظایف رانندگی را بر عهده گرفتم. شما در سن 61 سالگی به طور رسمی با بیماری آلزایمر تشخیص داده شدید ، اما همه ما می دانستیم که این اتفاق در شرف وقوع است.

بیماری آلزایمر بیماری بدبختی محسوب می شود ، اما بیماری آلزایمر اولیه بسیار شدید است. من 33 سال به عنوان یک “مرد کارخانه کاغذ” خود خوانده کار کرده ام و مستحق بازنشستگی سخاوتمندانه هستم. در سن 65 سالگی باید از وقت خود در کنار نوه ها ، همسر مهربان و سه پسر خود لذت ببرید. شما شایسته مبارزات گیج کننده ، خاطرات از دست رفته و توهمات ترسناک همراه با این بیماری نیستید.

این همه گیر برای شما سخت بوده است. عدم تعامل اجتماعی احتمالاً منجر به زوال شناختی دائمی می شود. ما امیدوار بودیم که یک سفر بزرگ جاده ای دیگر داشته باشیم ، اما این احتمالاً اکنون برای ما بسیار زیاد است. شاید بتوانم شما را برای رانندگی بعد از ظهر در ساحل که می توانیم دوباره بازدید کنیم ، ببرم.

باید بدانید که برای بازدید از Hay Springs، Neb در لیست سطل من نبود. ، یا Wheatland ، کالیفرنیا. شک دارم شما هم هوس دیدن این مکان ها را داشته باشید. اما ، به عنوان دو نفر ، نمی توانیم بنشینیم و گپ بزنیم. ما باید به حرکت خود ادامه دهیم – کاوش در حومه شهر ، سوزاندن مقداری بنزین ، جستجوی آفتاب زمستانی. به نظر می رسد پیوند پایدار پدر و پسر نتیجه ناخواسته این امر بود.

سفرهای ما همیشه ما را به مکان های غیرمعمول هدایت می کند که در آن اتفاقات غیر منتظره را در زیبایی و لذت می بینیم. شاید سفر بعدی نیز همین باشد. هرچه که حمل می کند ، من قطعاً راضی هستم که با شما سوار شوم.


این مقاله در شماره ژوئن 2021 از مک لین مجله ای تحت عنوان “پدر عزیز …” مشترک مجله ماهانه چاپ شده در اینجا شوید.



[ad_2]

منبع: green-sky.ir