ابوی عزیز: “شما هرگز قادر به خواندن آثار من نبودید ، اما می دانم که به من افتخار می کنید.”


قبل از رفتن: هارون خالد ، روزنامه نگار ، نامه ای به پدرش ، كه انگلیسی بلد نیست ، درباره دل شکستگی اختلاف زبانی و آنچه كه آنها را به هم پیوند می دهد ، می نویسد.

یادم می آید که منتظر بودم از کارخانه به خانه بیایی و برای ناهار به ما بپیوندی. من حدوداً پنج ساله بودم و هر روز مشتاقانه منتظر بودم آنچه را که در کلاس آموخته ام از طریق الو گشت و کیما کاراله با شما در میان بگذارم.

“دره چیست؟” یک روز پرسیدم. من اوایل همان روز کلمه انگلیسی را در مدرسه ، یک مدرسه خصوصی انگلیسی زبان متوسط ​​در لاهور ، پاکستان ، شنیده بودم.

لبخند زدم به روشی که قبلاً هرگز ندیده بودم – لبخندی ناراحت کننده که بعدا فهمیدم نگاه ناجور است زیرا شما جواب سوال من را نمی دانید. در عوض ، دفترچه خاطرات تلفن شما را بررسی کردم و شروع به برقراری تماس های عصبانی کردم.

من در نهایت با خاله ای که فوق لیسانس زبان انگلیسی بود و معلم مدرسه متوسط ​​زبان انگلیسی بود ، تلفنی صحبت کردم. او شروع به توضیح معنی کلمه برای من کرد ، اما من نمی خواستم بیشتر بدانم.

بخوانید: به استاد و دوست من: علی رغم همه چیز ، راهنمایی های شما هرگز تزلزل نکرده است

ناامید شدم من باهوش ترین فردی بودم که می شناختم. او برایم داستانهایی از امپراطوران مغول تعریف کرد: جنگهای داخلی ، بزرگی و آزار و اذیت آنها. اما آن مکالمه در وعده ناهار اولین باری بود که فهمیدم انگلیسی که در کلاس من صحبت می شود و در کتابهای مدرسه من نوشته می شود با زبان اردو که در خانه صحبت می کردیم متفاوت است و گرچه من می توانم در این فضاها و زبانها حرکت کنم ، اما شما نمی توانید

هر چه پیرتر شدم و علایقم گسترش یافت ، گفتگوها و داستان های ما کمرنگ شد.

من تعجب می کنم که اگر شما انگلیسی می فهمید ، یا اگر من تحصیلات خود را به زبان اردو می گذرانم ، رابطه ما چقدر متفاوت خواهد بود. آیا هنوز هم آنچه را که در مدرسه آموخته ام با شما در میان می گذارم؟ من اغلب گفته ام كه ​​كاش انگليسي مي دانستيد تا بتوانيد همانطور كه ​​اشاره كردم در اين “جهان جهاني” شركت كنيد. اما خوشحالم که توانستم به زبان صحبت کنم و چیزهایی را یاد بگیرم که شما نمی توانید.

در اواسط بیست سالگی ، من در دانشگاه علوم مدیریت لاهور در مورد دوران پسا استعمار و شرق شناسی می آموختم و با گفتگوهای احساسی خود در مورد تاریخ ، سیاست و فرهنگ عامه ، رابطه خود را دوباره کشف کردیم. ما کتابهایی را که شما به انگلیسی و شما به اردو خوانده اید ، مانند کتاب جواهر لعل نهرو ، با هم مرتبط کرده ایم نگاهی اجمالی به تاریخ جهان و تجربیات من در مورد حقیقت MK Gandhi.

بخوانید: “این بخشی از هویت جدید من شده است”: یک مستاجر از صاحبانش که به دوست تبدیل شده اند تشکر می کند

با هم ، یک کتابخانه کوچک در خانه خود ایجاد کردیم. ما قفسه ها را به دو قسمت تقسیم کردیم ، یکی برای مجموعه کتابهای اردو و دیگری به انگلیسی. دوست داشتم وقتی در سن خودم بودم ، در کتاب هایی که می خواندم مرور کنم ، بخشی از زندگی شما را از طریق متن هایی که به شما شکل داده اند ، تجربه کنم ، اما نمی توانستم.

مهارت های من در خواندن به زبان اردو اساسی است. این امر اطمینان من از تحصیل را که به طور کامل به زبان انگلیسی انجام شده است ، تضمین می کند. مدرسه ابتدایی من حتی دانش آموزانی که در دانشگاه صحبت کردن با هر زبان دیگری را پیدا کردند جریمه کرد.

هنگامی که سال گذشته به تورنتو مهاجرت کردم ، خوشحال شدم که می دانم آینده امن تری در اینجا خواهم داشت. ما هر روز تلفنی صحبت می کنیم. ما درباره اوضاع پاکستان و احزاب مختلف سیاسی بحث می کنیم ، و گاهی اوقات به تاریخ مغولان یا توسعه سیک می پردازیم – موضوعاتی که من در کتاب های خود تحقیق کردم. اگر در حال کار روی مقاله جدید یا نسخه دست نویس اخیر هستم ، در هر تماس دیگری ، در مورد نوشتن من س askال می کنید.

شما هرگز نتوانسته اید کارهای من را بخوانید اما از من می خواهید که نسخه های امضا شده کتابهایم را برای آشنایان خود ارسال کنم و تمام آنچه را که در اختیار دارم با دوستانتان که می توانند از طریق واتس اپ انگلیسی بخوانند به اشتراک می گذارید. وقتی به من می گویید دوستانتان چقدر کار من را “دوست دارند” ، من غرور و احساس غم را در لحن صدای شما می شنوم. می دانم آرزو می کنی هرچه برای خود می نویسم بخوانی.

اگرچه نمی توانید کلمات مرا بخوانید ، اما می خواهم بدانید که عشق من به نوشتن ، خواندن ، تاریخ و سیاست به خاطر شماست.

وقتی من اولین نسخه چاپی اولین کتابم را به شما ارائه دادم ، به جلد خیره شدی و دستت را روی نام من گرفتی. بعد از مکثی کوتاه گفتم: “متشکرم.” چند روز بعد کتاب را در کتابخانه ما دیدم. این در بخش شما بود ، تنها کتاب انگلیسی در وسط مجموعه اردو شما. هنوز هم آنجا ، با پر کردن فاصله بین اردو و انگلیسی ، من و شما – یادآوری نه تفاوت های ما ، بلکه عشقی است که با هم داریم.

آخرین کتاب هارون خالد است لاهور را تصور کنید: شهری که بود ، شهری که بود ، منتشر شده توسط هند وایکینگ.


این مقاله در شماره فوریه 2021 چاپ شده است مک لین مجله تحت عنوان “ابو عزیز” عضو مجله ماهانه چاپ شده در اینجا شوید.

ویجت بخشی از است مک لین سریال Before You Go ، که پیام های منحصر به فرد و صادقانه کانادایی هایی را جمع می کند که وقت می گذارند تا به افراد خاص زندگی خود بگویند “متشکرم ، دوستت دارم” – زیرا برای گفتن ما لازم نیست منتظر بمانیم تا دیر شود. عزیزان احساس واقعی ما مقالات بیشتر را اینجا بخوانید. اگر می خواهید پیام ها یا پیام های خود را ارسال کنید ، برای ما ایمیل بفرستید. برای اطلاعات بیشتر در مورد مقدمه خود ، اینجا کلیک کنید.


منبع: green-sky.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>