[ad_1]

ما برای مطابقت بهتر با فصل تعطیلات همه گیر امسال ، برخی از موارد مورد علاقه خود را بازنویسی کرده ایم ، از جمله “How the Grinch Stole Pandemic Christmas” و “2020 Holiday Holiday Inspired by Adam Sandler”.


Ebenezer Scrooge کشوی میز خود را باز کرد تا منگنه را بگیرد و سریعاً آن را دوباره ببندد که خانواده opossum که به آنجا نقل مکان کرده بودند شروع به غر زدن کردند. اسکروژ تنها بانکدار دفتر کار خود در خیابان بی بود و این فقط به دلیل ساعت 9 شب شب کریسمس نبود. دپارتمان منابع انسانی از کارمندان خود خواسته است هنگام اعتراض اسکروژ در هنگام بروز همه گیری ، از خانه کار کنند اما به راحتی نمی توانست این کار را انجام دهد.

اسكروژ قبل از ورود به تماس زوم با دستیار اجرایی خود ، باب كراتچیت ، نفس عمیقی كشید.

“عصر بخیر آقای کرمانجون! کراچیت گفت: “عصر بسیار خوبی است ، همراه با برف.”

حاکم پاسخ داد: “مزخرفات”. “من فرض می کنم با وجود اینکه جمعه است ، فردا برای درخواست یک روز تعطیل تماس می گیرید.”

“اگر خیلی ناراحت کننده نیست ، آقای اسکروژ.”

“مزخرف. برای من ناراحت کننده است که امسال تعطیلات کریسمس را به شما بدهم همانطور که سال قبل از آن سال و سال قبل بود. اما من فکر می کنم این رسم است ، بنابراین یک روز تعطیل خواهید داشت.”

اسكروژ جلسه زوم را ترك كرد و برای خوابیدن زیر میز خود مستقر شد.

***

“Scroooooooooooge …”

نوجوان با شروع بیدار شد ، در حالی که سرش را به زیر میز می کوبید ، اوپسوم ها دوباره هوس می کنند.

“Curmudgeon ، من روح کریسمس گذشته هستم.” روح گفت: “من اینجا هستم تا اشتباهات خود را به شما نشان دهم.” چراغ ها روشن شد ، صفحه رایانه اسکروژ به زندگی چشمک زد و جلسه دیگری برای بزرگنمایی آغاز شد.

خانمی که ژاکت دسته گل و مار سفت پوشیده بود گفت: “ما اکنون جلسه سالانه CanAcme Bank Corp را برای سال مالی منتهی به 31 اکتبر 2020 آغاز خواهیم کرد.” “یافته های کلیدی: در حالی که حاشیه سود ما به اندازه سال گذشته نبود ، مطمئناً هنوز سود می بریم و قیمت سهام ما در شرف بهبودی بالاترین سطح خود قبل از شیوع است.”

مردی با کت و شلوار گران قیمت و شاخه های موی بی عیب و نقص گفت: عالی است. “چگونه در طی این فاجعه بی سابقه به چنین نتایج حیرت انگیزی دست یافتیم؟”

“از آنجا که ما شروع می کنیم!” اسكروژ گفت ، دستانش را به هم ماليد. “هنگامی که شرکتهایی که در آنها سرمایه گذاری می کنیم درآمد کسب می کنند ، ما و شرکتهای کانادایی نیز قطعاً چند روش ابتکاری برای جلوگیری از یک فاجعه اقتصادی کامل پیدا کردیم. انکار مرخصی استعلاجی با حقوق ، محدود کردن افزایش دستمزد اضطراری ، اخراج ، اخراج … همه اینها منجر به پاداش و بازپرداخت های خوب … سهام ، علاوه بر بورس سهام که در حال بازگشت به زندگی است. علاوه بر این ، برنامه های تعویق وام مسکن در حال پایان است و این پول دوباره جریان دارد. “

آقای باگ باس با لبخند بر قلم خود حلقه زد و گفت: “عالی”. “به سادگی فوق العاده است.”

***

قبل از سوگند ، پیرمردی ظاهر شد که روپوش سبز ، ریش قرمز و تاج ساخته شده از مقدس را پوشیده بود. او گفت: “من روح هدیه کریسمس هستم.” “من اینجا هستم تا چیزهایی را که هست به شما نشان دهم.”

دفتر منحل می شود و ناگهان اسكروژ در یك آپارتمان تنگ و خوابه ایستاده است.

“عزیزم ، من از فروشگاه مواد غذایی در خانه هستم!” باب کراچیت ، دستیار اسکروج ، گفت که از در عبور می کند.

خانم کراچیت منتظر شد تا ماسک خود را درآورد و بوسه ای به او داد. “عزیزم ، من هنگام پیاده روی با آقای اسكروژ تماس زوم داشتم ، درسته؟ آیا شما … آیا شما سال كردید …”

باب سرش را پایین انداخت. “برای افزایش؟ نمی ترسم عزیز. تمام کاری که می توانستم برای تعطیلات انجام دهم بود.”

خانم کراچیت گفت: “اما ما قرار است در روز اول اخراج شویم.” “من نمی توانم شغل پیشخدمت دیگری پیدا کنم ، زیرا به دلیل ضعف سیستم ایمنی بدن مجبورم در Tiny Tim در خانه آموزش ببینم. و این پیرمرد بدبخت توانایی پرداخت چند دلار بیشتر در ماه را ندارد؟”

باب گفت ، حالا عزیزم. “اگر اخراج شویم ، ما همیشه می توانیم با آقای اسکروژ در دفتر زندگی کنیم. در کشوهای دفتر یک Bossum زندگی می کند که می توانیم برای تهیه غذا بدنبال آن باشیم.”

خانم کراچیت گریه کرد.

“حالا ، این همه هیاهو چیست؟” پسر جوانی با عصا دارد از اتاق خواب بیرون می رود. “گریه نکن مادر. حالش خوب خواهد شد.”

خانم کراچیت گفت: “بله عزیز.” “آره”

تیم کوچک به دلیل سرفه خشک از مادرش دور شد.

باب گفت ، پسر شما را فردا به مرکز آزمون می برم. “آقای اسکروج پیر و زیبا یک روز تعطیل به من داد.”

***

شخصیتی تاریک و مبدل در برابر ظالم ظاهر شد.

“آیا شما هنوز یک شب کریسمس هستید که بیاید؟” حاجت پرسید.

شماره را تکان داد.

حاکم گفت: “می ترسم.” “اما با آن نشانم بده.”

یک کشیش در یک روز ابری با خواندن آخرین مراسم در یک قبرستان ظاهر شد.

“آیا این قبر من است؟” حاجت پرسید. شماره را تکان داد.

“آیا کسی به تشییع جنازه من نیامده است زیرا اجتماعات بزرگ در همه گیر ممنوع است؟” شکل سرش را تکان داد نه.

“ای روح ، توبه می کنم! توبه می کنم!” اسكروژ گفت ، روی قبرش فرو ریخت. “من راههایم را تغییر خواهم داد! من فرد بهتری خواهم شد! فقط به من فرصتی بده ، یک فرصت آخر!”

صحنه کمرنگ شد و حاجت بار دیگر در دفتر خالی او بود.

***

“من زنده ام؟” اسكروژ گفت ، و با ابتدا بنشین. “من زنده ام! من زنده ام! اوه روزت مبارک!”

حاکم تلفنش را برداشت. “سیری؟ سلام سیری! چه روزی است؟”

سیری پاسخ داد: “25 دسامبر سال 2020”.

“سیری ، بزرگترین بوقلمون بوقلمون را به کراچیتس بفرست. او حقوق خود را دو برابر کرد و به اندازه کافی پول برای وی ارسال کرد تا بتواند هزینه های اجاره را فراموش کند.

سیری گفت: خوب ، دیگر تمام شد.

خنده ، اسكروژ وارد كامپيوتر خود شد و چند كلمه عبور وارد كرد. جعبه محاوره ای که می گوید “همه بدهی ها را لغو کنید؟” روی صفحه ظاهر شد curmudgeon روی “تأیید” کلیک کرد.

چند دقیقه طول کشید تا اسکروج شروع به شنیدن تشویق کرد. او دوباره به سمت پنجره هجوم برد ، در حالی که مردم به خیابان ها می دویدند تا در برف آرام آرام برقصند. ماشین ها شاخ می زدند. مردم بالکن ها را به گلدان و ماهی تابه می زدند.

نوجوان کت و کلاه خود را پوشید و سوار آسانسور شد. کار او سرانجام تمام شد. روز کریسمس بود و وقت رفتن به خانه بود.

[ad_2]

منبع: green-sky.ir